مليكاي ناز ما

بدون عنوان

به نام خدای هستی بخش سلام دختر مامان  مدتهاست که برات ننوشته بودم امروز خودت سراغ وبلاگ اومدی و بهش سر زدی بااینکه دیگه نمی نویسم بازم همیشه میای و مطالب تکراری رو میخونی و لذت می بری دختر گلم حالا برای خودش خانومی شده. شده یار و همراه مامانی و بابایی . دختر کوچولویی که وقتی نوشتن وبلاگ رو شروع کردم فقط 3 سالش بود الان کلاس پنجمه.   عزیزکم تو و همه ی بچه ها را به دستهای مهربون و بزرگ خدای خوبمون می سپارم و از خدای مهربونم خیلی خیلی سپاسگزارم که تو رو به زندگی ما هدیه داد.  خیلی خیلی دوستت دارم فسقلی من  ...
16 بهمن 1396

جشن تولد

به نام خدای هستی بخش بالاخره موفق شدم جشن تولد دخملی رو بگیرم مخصوصا که ملیکا دوست صمیمی اش رو هم دعوت کرد و خلاصه شکر خدا کلی از ما راضی بود                                                                               ...
24 مرداد 1394

تولدت مبارك

به نام خداي هستي بخش عزيزكم شنبه وارد هشتمين سالي شديم كه خداي مهربون تو رو به ما هديه داده   دخترك نازم آرزوي من براي تو و همه ي بچه هاي دنيا سلامتي، شادي، خوشبختي و آرامشه اميدوارم خداي مهربون خودش مراقب تو و همه ي بچه ها باشه و هميشه هواتون رو داشته باشه كه ايمان دارم همين طور هست پي نوشت: به خاطر همزمان شدن تولدت و ماه رمضون هنوز برات مهموني تولد نگرفتم  ايشالا بعد ماه مبارك رمضان عكسهاي تولدت رو ميذارم   ...
23 تير 1394

تقسيم پول

به نام خدای هستی بخش سلام دختر ناز کلاس دومی من این مامان تنبل تو تقریبا هر 6 ماه یه بار پست میزاره  والا کارم خیلی زیاده مامانی کار اداره ،دانشگاه، درس تو و کار خونه باز دست بابایی درد نکنه که کلی کمکم میکنه  دخترکم کلاس دوم کلی بهتر از کلاس اول شدی دیگه کم کم راه افتادی و احساس مسئولیت میکنی در قبال درس و مشقت راستی وقتی از مدرسه میای لباسهاتو چوب لباسی میزنی   مطمئنم بعدها وقتی اینو بخونی میگی اینم کاری بود که مامانم جز اتفاقات مهم ثبت کرد اما برای من که دخملم کلا بی خیاله مهمه    چند روز پیش بهت پول دادم که تو مدرسه خوراکی بخری تو و دوستت پولاتون رو روی هم گذاشتید و دو تا ماکارونی گرفتید ظاه...
19 آذر 1393

روز دختر

به نام خدای هستی بخش دختر خوشگلم دیروز روز تو بود روز دختر به خاطر همین تو هفته ای که گذشت برات دوتا سورپرایز داشتیم یکی رفتن به کنسرت خواننده مورد علاقت یعنی مرتضی پاشایی و یکی دیدن فیلم سینمایی شهر موشها 2 راستش روزای آخر تعطیلاته و دلمون میخواد کلی بهت خوش بگذره تا با روحیه ای خوب و عالی قدم به کلاس دوم بذاری ایشالا تو و همه نی نی ها میشه سلامت و شاد و موفق باشید حالا هم چند تا عکس برات میذارم ملیکا در کنسرت   ملیکادر کنار دوستهای بچگی ما کپل و نارنجی که حالا آقا و خانومی شدند واسه خودشون اینم ملیکا کنار بچهاشون صورتی و کپلک ...
7 شهريور 1393

جشن تولد

به نام خدای هستی بخش وای که من چه مامان تنبلی هستم و چقدر دیر به دیر میام ولی به خدا از تنبلی نیست کارم زیاده دختر قشنگم الانم اومدم با تاخیر تولد 7 سالگی فرشته ام رو بهش تبریک بگم و چند تا از عکساشو براش اینجا  یادگاری بذارم   ...
10 مرداد 1393

بدون عنوان

 به نام خداي هستي بخش   دختر قشنگم كم كم داريم به سال نو نزديك مي شيم و تو روزها رو مي شمري تا زودتر تعطيل بشي بيشتر حروف الفبا رو خونديد گاهي وقتها كه يه چيز رو مي خوني يه دفعه تعجب مي كنم و يادم ميره كه تو ي كوچولو باسواد شدي.   پارسال اين موقع ها درگير عفونتت بوديم امسال هم بايد بريم تا يه نوار عصبي از مثانه ات بگيريم ولي شكر خدا خيالمون از خيلي جهات راحت شده هميشه و هميشه بابت نعمت سلامتيت خدا رو شكر ميكنم. اين ترانه زيباي بهاري هم تقديم به تو: نسيم خاك كوي تو بوي بهار مي دهد شكوفه زار روي تو بوي بهار مي دهد چو دسته هاي سنبله كنار هم فتاده اي به روي شانه موي تو ب...
14 اسفند 1392

بدون عنوان

به نام خداي هستي بخش ببین باز می بارد آرام؛   برف فریبا و رقصنده و رام؛   برف عروسانه می آید از آسمان در این حجله، آرام و پدرام؛   برف جهان را سراسر سپیدی گرفت به هر شاخه، هر شانه، هر بام،   برف نشسته به اندوه انبوه دشت به بی‌برگی باغ ایام،   برف خزان هم به دامان مرگی خزید کنون فصل سرد سرانجام...   برف فرو بسته یک شهر چشمان خویش و می بـــارد؛ آرام  آرام   بــرف... عزيز دلم خيلي وقته برات ننوشتم اين روزاي كوتاه زمستون چنان به سرعت مي گذرند كه گاهي فاصله صبح تا شب از يادم ميره اين روزا سرگرم ياد گرفتن حروف الفبايي و من محو قدرت خداي بزرگ كه چه ذهن و حافظه اي...
16 بهمن 1392

بدون عنوان

به نام خدای هستی بخش دوباره پاییز رنگارنگ از راه رسید بازم  ماه مهر و مدرسه من همیشه عاشق این فصل بودم عاشق هوای ابریش و باروناش  اما این مهر یه فرق دیگه ای هم داره و اون اینه که ملیکای ما مدرسه ای شد. از خدای مهربون میخوام دستهای کوچولوی همه کلاس اولی ها و ملیکای منو تو دستهای قدرتمند و پر از مهر خودش بگیره و همیشه مراقبشون باشه و کمکشون کنه اینم عکسهای اولین روز مدرسه ملیکا     ...
1 مهر 1392

بدون عنوان

به نام خدای هستی بخش دختر گلم میدونم که باز غیبتم طولانی شده شرمنده خب این مدتی که ننوشتم روزای بلند و کشدار تابستون بوده یه ماه رمضون گرم که آخرش مریض شدم. بعدشم روزای معمولی تابستون. تو این مدت یه بار مادر جون و پدرجون و خاله اومدن تهران که با اونا کلی بهمون خوش گذشت عمه مژکان و بچه هاشم اومدن که تو تموم مدت پیش اونا بودی و دلت نمیومد ازشون جدا شی عمو هم اومد و تو با حسام کلی خوش گذروندی بعدشم غر زدنای فرشته کوچولوی من که میگفت من تا کی باید برم مهد؟ اما دخترم چیزی به شروع مدارس نمونده و تو حسابی شور و ذوق داری که قراره مدرسه بری ایشالا به امید خدا تو پست بعدی وبلاگت برات عکست رو تو اولین روز مدرسه میذارم به امید اینکه تو ...
25 شهريور 1392